داستان هجدهم : پاک کن و مداد
دختر نامش فاطمه بود. فاطمه چند دفعه غلط نوشت.
پاك كن به مداد گفت: چرا همش اشتباه مينويسي؟
مداد گفت: به من چه! همش فاطمه غلط مينويسد.
فاطمه به مداد گفت: من كه اشتباه نمينويسم.
چند لحظه بعد فاطمه به مداد و پاك كن گفت: با هم دعوا نكنيد. تقصير من است، شيطان من را گول ميزند و همش من اشتباه مينويسم.
به اين ترتيب ، فاطمه، پاك كن و مداد با هم دوست شدند.

فاطمه اسماعيلي متولد بیست و پنجم خرداد هزار و سیصد و هشتاد شمسی است . اهل تهران. او اكنون يازده ساله است و در كلاس ششم دبستان مشغول به تحصيل است. شاگرد ممتازي است و داراي خطي خوش . نوشتن داستان و خاطره را همزمان با آموختن خواندن و نوشتن آغاز كرد و در اين وبلاگ شما ابتدا داستانهايي از او را ميخوانيد كه در سن هفت سالگي و هنگاميكه كلاس اول بود، مينوشت و پس از هجده داستان اوليه او ، داستانها و شعرهاي جديد او را ميبينيد. نوشته هاي فاطمه خانم بر اساس سالي كه نوشته شده در زير طبقه بندي شده اند : ميتوانيد ببينيد.