خاله پیرزن و نوه هایش – قسمت اول
یک روز خاله پیرزن رفت خانه ی دخترش.
او سه تا نوه داشت به نام های : کدبانو ، بانو و گل بانو.
خاله پیرزن برای کدبانو یک عروسک زیبا خریده بود.![]()
کدبانو اسم عروسکش را "چشم زاغ" گذاشت.![]()
بانو و گل بانو ناراحت شدند. ![]()
![]()
خاله پیرزن گفت:"برای شما هم چیزی خریده ام." ![]()
![]()
خاله پیرزن برای بانو یک رمان کودک خریده بود.![]()
بانو تا رمان را از دست خاله پیرزن گرفت، رمان را برد خواند.
چون او عاشق کتاب بود.![]()
خاله پیرزن برای گل بانو یک دفتر ، مداد ، پاک کن و تراش خریده بود.![]()
چون گل بانو تازه می خواست به مدرسه برود.
گل بانو خوش حال شد.
توی دلش گفت :
"آخیش ! این هم جور شد . فقط مانده کیفم را بخرم ."
خاله پیرزن وقتی دید که نوه هایش خوش حال شده اند ، او هم خوش حال شد.![]()
دختر خاله پیرزن هم خوش حال شده بود.![]()
خاله پیرزن گفت :"دخترم ! این هم برای تو."
و یک روسری و یک بلوز به او هدیه داد.
هرکس سرش به کاری گرم بود که خاله پیرزن دید بانو دارد گریه می کند.![]()
پرسید : "چرا گریه می کنی؟"![]()
بانو گفت :" گل بانو ، کتاب رمان م را پاره کرد."![]()
خاله پیرزن پرسید :"چرا؟ "![]()
بانو گفت:" من به او خندیدم
و گفتم که تو تازه داری میروی مدرسه و سواد نداری!
او هم کتاب رمان مرا پاره کرد."
خاله پیرزن گفت :" اشکالی ندارد . تو برو از او معذرت خواهی کن ، من هم دوباره برایت رمان کودک میخرم ."![]()
بانو رفت و از گل بانو معذرت خواهی کرد.![]()
گل بانو هم از بانو معذرت خواهی کرد.![]()
خاله پیرزن به بانو گفت :" من می روم خانه ام و به تو قول می دهم که هفته ی آینده وقتی به خانه اتان آمدم برایت عین همین رمان کودک را می خرم ."
بانو خوش حال شد
و همگی از خاله پیرزن خداحافظی کردند.![]()
![]()
![]()
![]()
فاطمه اسماعيلي متولد بیست و پنجم خرداد هزار و سیصد و هشتاد شمسی است . اهل تهران. او اكنون يازده ساله است و در كلاس ششم دبستان مشغول به تحصيل است. شاگرد ممتازي است و داراي خطي خوش . نوشتن داستان و خاطره را همزمان با آموختن خواندن و نوشتن آغاز كرد و در اين وبلاگ شما ابتدا داستانهايي از او را ميخوانيد كه در سن هفت سالگي و هنگاميكه كلاس اول بود، مينوشت و پس از هجده داستان اوليه او ، داستانها و شعرهاي جديد او را ميبينيد. نوشته هاي فاطمه خانم بر اساس سالي كه نوشته شده در زير طبقه بندي شده اند : ميتوانيد ببينيد.