شنگول، منگول و حبه انگور

آقا گرگه ، شنگول، منگول و حبه انگور را خورد.

آن‌ها به سختي از مري آقا گرگه رد شدند.
حبه‌ي انگور توي گلوي آقا گرگه گير كرده بود و داشت هم خودش خفه مي‌شد و هم آقا گرگه را خفه مي‌كرد كه شنگول و منگول ، حبه‌ي انگور را از گلوي آقا گرگه در آوردند.
حبه‌ي انگور به برادرهاي‌ش گفت :" چه بوي بدي مي‌آيد اين جا !!!"
گلوي آقا گرگه بوي بدتري مي‌داد.
شنگول كه مي‌خواست حبه‌ي انگور را دلداري بدهد ،‌گفت :‌"نترس عزيزم! بالاخره عادت مي‌كني . تا وقتي كه ما هضم شويم."
حبه‌ي انگور از اين حرف ناراحت شد و شروع كرد به گريه كردن. چون نگران بود.
از آن طرف ...
آقا گرگه كه غذاي خوشمزه‌اي را خورده بود ، داشت خوابش مي‌برد.
با خودش گفت :" ايييي ! بالاخره به آرزوي‌م رسيدم. دست اين سه بره درد نكنه كه شكم مرا سير كردند."
وقتي سه بره‌ي نازنين فهميدند كه آقا گرگه دارد حرف مي‌زند گوش هاي‌شان را گرفتند.
چون آن‌ها به تارهاي صوتي آقا گرگه خيلي نزديك بودند.
ناگهان منگول فكر جالبي به سرش زد.
فكرش را با برادر و خواهرش در ميان گذاشت.
آن‌ها هم قبول كردند كه فكر او را اجرا كنند.
منگول نقشه كشيده بود كه حلق آقا گرگه را قلقك بدهند و بعد كه‌ آقا گرگه مي‌خنده آن‌ها از شكم او بيرون بپرند.
آن سه اين نقشه را اجرا كردند و از شكم آقا گرگه بيرون آمدند و سريع به خانه خودشان رفتند.
مادرشان هم آمده بود و نگران آن‌ها شده بود.
بچه‌ها پيش مادر رفتند و به او قول دادند كه ديگر در را روي غريبه باز نكنند.

پنجاه سال بعد

- آه چه قدر گشنه ام است . بدو دختر برايم يك چيزي بياور !
اين صداي مادر بزرگ است او 60 سال دارد و دائم غر مي‌زند . من ده سالم است.

دوست دارم بدانم كه من پنجاه سال ديگر چه شكلي مي‌شوم؟
خدا مي‌داند شايد من ، خودم ه مپنجاه سال ديگر يعني وقتي 60 ساله شدم مثل مادر بزرگ بشوم (البته اگر زنده باشم)!!!
50 سال بعد
- آه چه قدر گشنه ام است بدو پسر جان برايم يك چيزي بياور!
اين صداي مادربزرگ است او 60 سال دارد و دائم غر ميزند
- پسر جان! اين قدر درباره‌ي من چيزهاي بدبد ننويس! آخر از دست تو دق مي‌كنم! پسرم ! من وقتي به سن تو بودم هميشه درباره‌ي مادربزرگم بد مي‌نوشتم، اما تو مثل من نباش.
من مي‌توانم مادربزرگ خوبي براي تو باشم در حالي‌كه الآن موهاي سفيدي دارم غر مي‌زنم و دست‌هاي‌م مي‌لرزد اما مادربزرگ خوبي براي تو هستم.
زييييييننننگ
مادرم آمد دنبالم و بايد از پيش او بروم.
او را مي‌بوسم و از همديگر خداحافظي مي‌كنيم و از پيش او دور مي‌شوم.